
كوپر كه قبلا مطالعات گسترده اى در مورد فضا داشته و نابغه اى در اين زمينه است، به دليل علاقه به كشاورزى در مزرعه اى مشغول به كار است. آفت ها و گرد و غبار هاى شديد در سياره زمين باعث از بين رفتنِ بيشترِ محصولات زراعى شده و محققين ناسا پيش بينى كرده اند كه با اين روند زمين تا چندسال ديگر نابود خواهد شد. دريكى از شب هاى طوفانى كوپر به همراه دخترش(مورف) بطور اتفاقى و از طريق گرانش زمين ايستگاه محققين ناسا را پيدا مى كنند. مسئول ايستگاه بعد از صحبت با كوپر و بازگو كردن شرايط فعلى از كوپر براى كشف سياره اى جديد در فضا كمك مى خواهد. كوپر به همراه سه تن از محققين ناسا سفرِ ماجراجويانه ى خود را براى كشف سياره اى جديد آغاز مى كنند. سياره اى كه بتواند مكانى براى زندگى نسل جديد انسان ها باشد.
كوپر و همكارانش به فضا سفر مى كنند. طبق تخمين آنان هر ساعتى كه روى آن سياره سپرى مى شود، روى زمين هفت سال مى گذرد!
كوپر تصميم ميگيرد با دو تن از فضانوردان با رنجرى مخصوص به سمت سياره مورد نظر سفر كنند. سياره اى كه تماما از آب پوشيده شده است. و يكى از فضانوردان براى مكاتبه با ايستگاه ناسا در زمين داخل سفينه اصلى باقى بماند. آنها به سفينه مى رسند و در حال كسب اطلاعات هستند كه بطور ناگهانى موج بلندى به سمت سفينه شروع به حركت مى كند. يكى از فضانوردان در اين اتفاق از بين مى رود و كوپر بهمراه تنها خانمى كه با او همسفر است به سفينه اصلى باز مىگردند. وقتى همكارش را در سفينه مى بينند متوجهِ سفيدىِ ريش هاىِ صورتش مى شوند. همين مأمورين كوتاه آنان ٢٣ سال طول كشيده بود!
در طول اين سفر كوپر با خانواده خود از طريق ويدئو در ارتباط است. مورف به دليل ناراحتى شديدى كه از رفتن كوپر دارد ويدئويى براى او ارسال نمى كند ولى پسرش هر چند روز (اين چند روز در سياره زمين به معنى چندين سال است!) با او در ارتباط است. كوپر خبرِ فارغ التحصيلى پسرش، ازدواج پسرش، پدر شدن پسرش، خبرِ فوت پدرش و همه خبر را از اين ويدئو دريافت مى كند.
در انتها كوپر وارد دنيايى چهار بعدى مى شود كه در آن "زمان" نيز يكى از ابعاد آن دنيا است! و در تلاش براى ارتباط با مورف در زمين است ....